|
ـــمــخـوامـ از ــخــودمـ ــبـگـــمـ ــولــیـــ ـگفتــنـــ ـمـــثـلـــ ـنگفتــنــ ــسـختـهــــ
|

خدايا كسيت كه طمع محبت تو را بچشد و جز تو آرزو كند
خدايا كيست كه معشوقي چون تو داشته باشد وطلب عشق كند
واما بعد ...
ماه رمضان امسال هم مثل سال هاي قبل اومد و زود زود هم تموم ميشه
از تموم اين روزا از تمام لحظاتش جز خاطراتي نمونه جز يادي تو دلمون
و بازم مي موني خودت و اين دنيا
از تمام اين ماه فقط اعمال مي مونه يه كوله بار پراز خوبي ها واسه ادمايي كه ثانيه ثانيه اين ماه رو درك كردن با تمام وجود حس كردن نزديكي خدا رو حس پرواز حس جدايي از ماديات واين ميشه كوله پشتي
داشتم فكر مي كردم اگه واسه هر كسي فقط يك ماه رمضان وجود داشت مثل تولد و مثل مرگ چطوري ازش استفاده مي كرديم (يادم نبود نميشه حكمت خدا رو زير سوال برد)
مي خوام بگم ادما اگه بخوان ونخوان اين زمان و گذر عمر مي گذر و برزگ ميشن بزرگ بزرگ ولي تا كجا تا كجا مي خوان برن بهتر گاهي اوقات يه تلنگري به خودشون بزنن
هيچ چيز بدتر از شرمندگي بنده اي پيش خالقش نيست
واسه جبران كردن روزايي كه گذشته خواستن و يه اراده كافيه
مطمينا درياي لطف خداوند اونقدر بزرگ هست كه دست هيچكس خالي بر نميگرده
آسمون خدا هميشه آبيه زير اين اسمون بيكران خدا ادماي رنگي با عشق هاي رنگي زندگي مي كنن
پس بيايم آبي باشيم تا در بي كران عشق خداوند آبي بودن ويك رنگي رو تجربه كنيم
و اما عشق وعاشق بودن رو در كنار معشوق واقعي حس كنيم
و طراوت زندگي رو در عشق جست و جو كنيم
و اما بعد ...
التماس دعا
....
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است .
( دكتر علي شريعتي )

عاقبت يک روز مغرب محو مشرق مي شود
عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود
شرط مي بندم زماني که نه زود است و نه دير
مهرباني حاکم کل مناطق مي شود
حرفايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود نمي گوييم و حرفايي هست براي نگفتن ، حرفايي كه هر گز سر به ابتزال گفتن فرود نمي آورند و سرمايه ي ماورائي هر كس حرف هايست كه براي نگفتن دارد حرفايي كه پاره هاي بودن آدميند و بيان نمي شوند مگر آنكه مخاطب خويش را بيابند. (شاندل)
نوشتم موضوعي نداره پس دنبال منتطقي توش نباشين (شايد تا حالا هم نداشته)
اينجا همه چيز درهمٍ مثل خوده من ...
بيايد كمرنگ باشيم ولي دورنگ نباشيم
---
منم ناشناس ، دوباره من ، بازم با دستاي خالي دارم صدات مي كنم
مي خوام با تمام بد بودنم ازت درخواست کنم
مي دونم مي دوني ، مي دونم مي بيني ، مي دونم کنارمي ، مي دونمو و حس مي كنم
منم مي شوني نگام کن ببين اين پايينم يکم کوچيکم ولي هستم
ديده مي شم ، نمي دونم از اون بالا چه شکليم يا چه طوري ديده مي شم ولي فکر کنم خوب باشه چون از اون بالا همه يه شکلن فکر نکنم تفاوتشون ديده شه
کاش دنيا را از اون بالا مي شد ديد تا تفاوت ها احساس نشه همه يه جور باشن و يه شكل
اونوقت تفاوتها هم ديده نمي شد
همه اينا به خاطر اينه که بدونم ، من ادم خوبي هستم يا نه ؟
يا اصلا خوب بودن چيه ؟
نمي دونم چرا هرکي ميرسه يه تيکه بهم ميندازه ، نمي دوني چرا ؟
ديگه نمي دونم خوب بودن چه طوريه يا فرمش چه شكليه ؟
يا رفتارام خوبه يا نه ؟
فکر کنم تو اين دوره زمونه فقط بايد بد باشي و بدي کني تا خوب بشي شايد همه چيز داره عوض ميشه بدا ، خوب و خوبا ، بد . شايد مسخره باشه ولي هست .
نمبيدنم بايد دلگرم باشيم يا دلسرد يا چرا وسط نباشيم ولرم (حد وسط)
ديگه از خسته بودن هم خستم
ديگه از نوشتن هم خستم .
" قضيه زندگي ما هم مثل اون دونه شده كه وقتي مي بينه كسي بهش توجه نمي كنه و اهميت نميده رو به خدا ميكنه و ميگه خدا اين بي انصافي نيست چرا كسي بهم توجه نمي كنه و به راحتي از كنارم ميگذرن .خدا بهش ميگه واسه اين كه بهت توجه بشه و ببيننت هميشه نياز نيست آشكار و ظاهر باشي گاهي بايد پنهان باشي تا ديده بشي و دونه حرف خدارو گوش مي كنه و ميره زير خاك پنهان ميشه بعد از مدتها اون دونه بي اهميت درخت صنوبر بزرگي ميشه كه توجه همرو به خودش جلب مكنه و كسي بي تفاوت از كنارش نمي گذشت . "
حالا فكر كنم منم بايد پنهان شم (يا حرف خدارو گوش كنم) نه واسه توجه واسه خودم ...
واسه اين كه بفهمم كجاي دنيا وايستادم . يا اصلا وايستادم يا نه
نمي خوام حرفام گلايه يا خواسته بنظر بياد چون نه گلست و نه درخواست فقط حرفه ...
واسه اينكه (بي گلايه بودن زيباست ؛ زيبا تر از گلايه کردن ؛ ولي از هر دو بهتر سکوته ،سکوت)
با اين همه بهونه و حرف ، خدا جون دوستت دارم و ممنون به خاطر همه چيز
به خاطر گذشته ؛ حال و آينده
به خاطر اين كه هنوز پيشمي و تحملم مي كني هنوز حس مي كنم تنها نيستم ...