تبليغاتX
یادداشت های ناشناس
 
         
 
 
حلالم می کنی ... -->   بـ ـه قـ ـلـ ـم :  یک عدد ناشناس 

حلالم می کنی ،حرفایم ، یادداشت هایم و نگاهایم را گوشه چشمی دلخوری هایت را
حلالم می کنی ،رفتارهایم را ، اعمالم یاد بی یادی هایم را گوشه قلبی ناراحتی هایت را
حلالم می کنی ،تا دلم ارام شود و خیالم راحت منتی نباشد و مرا با خیال راحتت دست روزگار بسپاری تاکمی دور شوم و درون اتفاقات دنیا غوطه ور شوم شاید بازگشتی برایش نباشد شاید برای همیشه می خواهم دور شوم  و بشود آخرین حلالیت خواستنم
حلالم می کنی ،تمام بودنهایم را کم کاستی هایم را که شاید فرصت جبرانشان برایم محقق نشود به رسم رفتنها حلالم کن آبی پشت سرم بریز تا مسیر رفتنم روان و برگشتم روانمتر شود
حلالم می کنی، تا مرا مدیون مهربانیهایت کنی و یاد ذهنم ، دلم را برایت کنار بگذارم تا اگر خواست و عمرم به روزگارش بود محبت هایت را جبران کنم
حلالم می کنی، تا خجالت زده دل بزرگت شوم تا بزرگیت کمی سرافکنده ام کند
حلالم می کنی، تا حقی نباشد به گردنم از بدی هایم و هر چند خوبی هایم  آنقدر نبوده تا برایت دلیل شود
آماده رفتنم خب قسمت این است . زود ، دیر ف خوب و بد شاید روزی دوباره مهر برگشت برایم خورد
ولی دلم سنگین است ، کمی مضطرب ولی خ ارامم یادت اینجاست به یادش هستم ...
حلالم می کنی ...

+  تـ ـاریـ ـخ و زمـ ـان یـ ـادداشـ ـت -->  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 : 10:53 AM

یاد حرفهایت ... -->   بـ ـه قـ ـلـ ـم :  یک عدد ناشناس 
 

برای تو می نویسم  حرفایی که شاید گوشه دلم سنگینی می کند
شاید گوشه نشسته ام و دارم با قلمه همیشگیم اینها را برایت می نویسم که یاد هست اولین کلامت اولین روزی که پا گذاشتی چه شاد و خوشحال شروع شد اولین نگاهت یادت هست  یاد می اید اولین صدا و حرفت و جمله ای که شاید گفتنش آرامت کرد و نوک زبانت بود شاید آن جمله ته دلت
حال حرفایی تازه نگاههایی که شاید قایمش کرده بودی این همه سال برایم و در دلت جای داده بودی و نمایانش نمی کردی  اگر حس می شد که چه در دل دریایت می گذرد .
و آن حرفایی که شاید  نمی خواست ار آن چهار چوب نگاهت بیرون بیایند و بر زبانت جاری شوند شاید مانده ای یکی بخواند ان حرفایت را از برق چشمانت که صدایی دلت است آن برقی که شاید دل می رباید از اطرافت و تو ساده می گذری ...
و همیشه جایی نگاهی به انتظار توست و شاید  و ندانی و نخواهی بدانی انتظارت بی دلیل است و همه اینها در دلم جای شده است
شاید هوایی بر سرت بزند و یادی کنی از حرفایی که شاید روزی حرف دلت و کلامت بوده اند و امروز من می خواهم از توبگویم تا نماند در دلم تا خاک نخورد گوشه دلم شاید بدانی و نفهمی فقط حرف گفتنی بود ...

+  تـ ـاریـ ـخ و زمـ ـان یـ ـادداشـ ـت -->  شنبه یکم مرداد 1390 : 2:6 PM

سختی یک یادداشت -->   بـ ـه قـ ـلـ ـم :  یک عدد ناشناس 
 

کمی سرم درد می کندانگار دارد خیلی اذیتم می کند درد جدیدیست، انگار سرم خیلی سنگین شده است شاید درونش را پر کرده ام دیگر این گردن نحیفم تحمل بار این سرم را ندارد

.
چشمایم را می مالم تا سویش کمی کاغذ یاداشتم را روشن کن تا بتوانم قلمم را در این برگه حرکت دهم ، تا بتوانم حس نوشتم را از همان حسهایی که حس می کنم خطم را نیز

تغییر داد و روانتر و شادتر دستم حرکت می کند و ذهنم با پر بودنش هنوز هم کلماتم را پشت سر هم ردیف می کند که بی کار نماند و افکار دیگرم ذهنم را تسخیر خود نکند.
مچ دستم را مالش می دهم درد قدیمیست گاه گاهی که زیاد ازش کار می کشم کمی تیر می کشد،شاید باهام راه نمیاید که نوشته هایم چند صفحه ای شود و در تنهایی هایم

وقتی حس خواندن به سرم می زند دست خطهای زیادی داشته باشم تا سرگرمم کنند.
نفس عمیقی می کشم تا دوباره درون ذهنم دنبال سوژه مناسبی باشم که بتوانم درباره اش بنویسم یا این مطلبم را کامل کنم با این هوای زیبا نفس کشیدن روح انسان را جلا می دهد و فکر را تکان ،
قلمم را آهسته به گونه ام میزنم تا فکرم را متمرکز و دنبال آخر یادداشتم باشم یا چگونه نوشته ام را پایان دهم و اهسته چشمانم را می بنندم تا باز یاد تو پایان بخش نوشته هایم باشد
من اینجا آهسته و آرام نگاه در نگاه تو گرمای نفسهایت خجالت زده ام می کند
خیلی نزدیکی گاهی بیشتر از خودم

+  تـ ـاریـ ـخ و زمـ ـان یـ ـادداشـ ـت -->  چهارشنبه یکم تیر 1390 : 1:24 PM

 
طــراحی قالــب ...
سفارش طراحی قالب از طریق نظر و ایمیل وبلاگ

آرشیــو من ...

بخــش ویــژه...


EZ-laptop