ابرهای دلم را کنار میزنم و صدای سرد خُش گرفته ام را صاف می کنم و دستان سردم را به هم می سایم
بایک دم سرد ریه هایم را پراز بودن می کنم ،چشمانم را رو به سوی تو می دوزم و فکرم را به تو می دهنم ،لبانم را برای تو حرکت می دهم
تا صدایم کمی آزارت دهد و تو را شنونده کند برای کلامم ... تا کمی برای آمدن و رفتن هایت بهانه تراشی نکنی
می خواهم حرفهایم را بلند بلند در گوش باد زمزمه کنم شاید چون قاصدکی باشد که در تنهایی هایت حرفهایم را برایت به ارمغان بیاورد
قایقم را آرام در آب می اندازم شاید آبی های زمینی زیر آسمان لاجوردی زندگیم بی بهانه هدایتش کند ، مسیرش را مشخص کنند و باد که روزگاری نوازشگر چهره ام بوده است و برایم لذت بخش می نمود امروز نوازش گر بادبان قایقم شود و لذتش را صد چندان کند ،باد خودش را با آب اجین می کند تا کنار هم مسیر بدهند به قایق نیمه شکسته دلم قایقم کوچک است مثل دلم ، ساده است مثل حرفهایم ، بی دغدغه اس مثل فکرم ، با معرفت است مثل تو
قایقم پرتلاطم بر روی آبهای متلاطم زندگیم بالا و پایین می رود ،به امید آبهای آرام پیشه رویم و به امید دلم آرام است، کمی تو و یاد تو را چاشنی سفرم می کنم تا چشمانم همچنان که از زیبایی ها لذت می برد تو را در ذهنم در زیبایی هایی که می بیند شریک کند تا در روزگار گذشته و ساحلی که مبدام بوده است در این مسیر خاطره باشد برایم ،به امید روزگار پیشرویم و ساحلی جدید
کاش در آن ساحل هم باز تو باشی و من بهانه ای یابم برای دیدنت
